مشارکت شهری: جای زنان کجاست؟

طراحی شهری، تصمیم‌گیری درباره فضاهای عمومی و شیوه ارائه خدمات شهری معمولا بدون درنظر گرفتن اولویت‌های زنان انجام می‌شوند. برای شکل‌گیری روندهای مشارکتی و همراهی زنان و مردان در همه مراحل ساخت و مدیریت شهر، به اشکال جدیدی از مشارکت نیاز است.

مشارکت هم، مثل برابری، از حمایت همگانی برخوردار است، اما معانی مختلفی دارد. در بیشتر موارد وقتی از مشارکت حرف می‌زنیم فعالیت یا مشارکت سیاسی به ذهن تداعی می‌شود. برای درک بهتر مشارکت در بحث‌های سیاسی یا سازمانی، باید مساله مشارکت زنان و مردان را در زندگی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شهری بررسی کرد و نقش و منفعت هر یک از این گروه‌ها را به‌عنوان کارگر، کاربر، مسئول مراقبت و نگهداری، مشتری، یا فردی که در پی لذت و تفریح است در نظر گرفت.

دو برداشت از مشارکت

یکی از روش‌های مفید برای درک بهتر مفهوم مشارکت این است که بین دو برداشت از مشارکت تمایز قائل شویم: مشارکت به معنی برخورداری و مشارکت به معنی توانمندسازی. منظور از مشارکت به معنی برخورداری، عبارت است از این که ببینیم مردان و زنان چطور به منابع دسترسی دارند و آن‌ها را اداره می‌کنند، همچنین نقش و مسئولیت آن‌ها در رفاه خانوار، محله و شهر چیست. مشارکت به معنی توانمندسازی یعنی روند شناسایی و تشریح منافع از طریق گروه‌های سازمان‌یافته در شهر (و اعضای این گروه‌ها)، مذاکره با دیگران بر سر تغییر، و دگرگونی زندگی سازمانی در شهر و نقش‌هایی که در آن تعریف می‌شوند.

فراموش نکنیم که ساکنان شهر مردان و زنانی هستند که در هر مرحله از زندگی منافع و نیازهای متنوعی دارند و شرایط خانواده و محله برای هر یک از آن‌ها متفاوت است.

مشکلات متفاوت

تجربه زنان و مردان و نحوه استفاده آن‌ها از شهر با یکدیگر متفاوت است و همیشه با پیش‌بینی مسئولان برنامه‌ریزی مطابقت ندارد. کلیشه‌ها و قالب‌های جنسیتی در طول تاریخ بر نهادها و برنامه‌ریزی شهری تاثیری عمیق داشته‌اند. شهرها در واقع نمود سازمانی و مکانی روابط اجتماعی هستند که از یک سو بر پایه قدرت و تنازع و از سوی دیگر بر پایه همکاری و اجماع شکل می‌گیرند. این بدان معنی است که نیازهای شهری زنان معمولا نادیده گرفته شده‌اند.

توانایی مالی

زنان در جوامع شهری معمولا به سه دلیل بیشتر از فقر رنج می‌برند: نخست این که دستمزدشان کافی نیست، شغل‌شان پاره‌وقت است یا امنیت شغلی ندارند (حتی در مواردی که سطح بیکاری مردان بالا است یا کارفرماها استخدام کارگران زن را ترجیح می‌دهند)؛ دوم این‌که توزیع منابع و قدرت تصمیم‌گیری در خانواده برابر نیست و در نتیجه زنان همیشه اختیار درآمد خود را ندارند؛ و سوم این‌که دسترسی زنان به منابع و دارایی در جامعه معمولا به اندازه مردان نیست. با توجه به افزایش زنان سرپرست خانوار در شهرهای مختلف و نیز تعداد رو به افزایش زنانی که مسئول نگهداری از خانواده هستند، ضرورت استفاده از دیدگاه جنسیتی در مقابله با مساله فقر شهری بیشتر شده است.

برنامه‌ریزی شهری

با توجه به این‌که ساختمان و ساختار شهرها تا چندین نسل باقی می‌ماند، می‌توان گفت معماری، طراحی شهری، برنامه‌ریزی برای کاربری زمین، و زیرساخت‌ها از هر نسل به نسل دیگر منتقل می‌شود. در شکل سنتی برنامه‌ریزی شهری، شهرها به چند قسمت برای فعالیت‌های مشخص تقسیم می‌شوند و خانه‌ها، بازارها، و کارخانه‌ها در نقاط جداگانه قرار می‌گیرند. امروزه، شهرهایی که به این شکل طراحی می‌شوند دیگر با واقعیت زندگی مردان و زنان همخوانی ندارند.

هر چند زنان عضوی از خانوار هستند و به‌عنوان کاربر اصلی مسکن و جوامع کوچک انسانی معمولا می‌توانند دیدگاه‌هایی را برای جلوگیری از شکست طرح‌ها و هدررفت منابع ارائه کنند، اما به ندرت از دیدگاه‌های آن‌ها استفاده می‌شود.

رفت‌وآمد درون‌شهری

یکی از مشکلات زنان این است که همه سیستم‌های حمل و نقل بر اساس نیازهای مردان برای رسیدن به محل کار طراحی شده‌اند. پایه برنامه‌ریزی فعلی در سیستم‌های حمل و نقل درون‌شهری مساله دسترسی نیست بلکه موضوع جابجایی است. زنان که نقش مادری و مراقبت را بر عهده دارند همیشه در حال همراهی فرزندشان هستند. همچنین، زنانی که کارگر بوده و در بخش فعالیت‌های غیر رسمی دخیل هستند معمولا باید بارهای سنگین جابجا کنند. اما این مسائل معمولا در طراحی وسایل نقلیه در حمل و نقل عمومی در نظر گرفته نمی‌شوند. به همین دلیل، زنان یا باید این سختی‌ها را تحمل کنند یا پیاده خود را به مقصد برسانند.

امنیت فضاهای عمومی

زنان اشکال خاص جنسیتی خشونت شهری و آزار جنسی را تجربه می‌کنند. خشونت یا ترس از خشونت نیز به اندازه انزوای مستقیم زنان، در اشکالی مثل نصب پرده برای جلوگیری از دیده شدن زنان، باعث محدودیت جابجایی زنان شده و ترس آن‌ها را پشت درهای بسته مخفی می‌کند. ترس و خشونت مانع مشارکت در هر دو شکلِ «برخورداری» و «توانمندسازی» است. بنا به گزارش ملی کانادا در همایش سازمان توسعه و همکاری‌های اقتصادی «…خشونت و ترس از مشارکت کامل و برابر زنان در زندگی اجتماعی جلوگیری کرده و درک درست از کارکرد دموکراتیک جامعه را دشوار می‌سازد».

زنان و کنشگری محلی

نحوه واکنش زنان به مشکلات شهری با مردان فرق دارد. زنان ثابت کرده‌اند که در مدیریت جامعه محلی، حفظ انسجام اجتماعی، و ساخت مسکن و محله در شرایط بی‌خانمانی یا ناهماهنگی، نوآوری و تاب‌آوری بیشتری دارند.  

کنش‌گری در محله‌ها یکی از مسیرهای مهم برای رسیدن به مشارکت در سطح برنامه‌ریزی شهری و روندهای سیاست‌گذاری است و در پاسخگو کردن سیاست‌مداران نقش اساسی دارد. مشکلات جامعه وقتی به برنامه‌های سیاست‌گذاری راه پیدا می‌کنند که گروه‌های قدرتمند و سازمان‌یافته بتوانند مشکلات را شناسایی کرده و برای یافتن راه‌حل تلاش کنند. در دو دهه گذشته، بهره‌گیری از دیدگاه زنان در سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی فقط با حضور مستمر نیروی سازمان‌یافته زنان ممکن شده است. این دستاورد با سازمان‌دهی جداگانه زنان، ائتلاف گسترده با مردان، و ایجاد شبکه‌های فراگیر برای حمایت از عدالت اجتماعی و تغییر برای رسیدن به برابری در سیاست‌گذاری تحقق یافته است.

«محدود شدن نقش زنان به تشکیل گروه‌های خودیاری خطراتی را نیز در پی دارد. این وضعیت نه تنها باعث سلب مسئولیت از بخش‌ها و نهادهای دیگر در تامین و بازتوزیع منابع در سطح شهری می‌شود، بلکه همچنین مسئولیت مدیریت محله را به دوش زنان می‌اندازد، بی آن‌که منابع یا حمایت سیاسی و تخصصی برای آن‌ها تامین شود.»

توجه دولت‌ها و نهادهای خارج از دولت و سازمان‌های مردم‌نهاد نسبت به اهمیت سازمان‌دهی عمومی زنان در حال افزایش است. این وضعیت به ویژه در مواردی برجسته‌تر است که زنان، در نبود منابع مناسب دیگر، خودشان سازمان‌دهی تامین خدمات را بر عهده دارند. برای مثال زنان در کشور پِرو در واکنش به بحران اقتصادی، گروه‌های خودیاری را تشکیل دادند. این زنان برای بقای خود و خانواده‌شان گروه‌هایی را با نام «آشپزخانه محلی» و «یک شیشه شیر» به راه انداختند و برخی از فعالیت‌های این گروه‌ها در ادامه به شکل‌گیری طرح‌های آموزشی در زمینه رهبری و بهداشت منجر شد.

اما محدود شدن نقش زنان به تشکیل گروه‌های خودیاری و راهبردهای بقا خطراتی را نیز در پی دارد. این وضعیت نه تنها باعث سلب مسئولیت از بخش‌ها و نهادهای دیگر در تامین و بازتوزیع منابع در سطح شهری می‌شود، بلکه همچنین مسئولیت مدیریت محله را به دوش زنان می‌اندازد، بی آن‌که منابع یا حمایت سیاسی و تخصصی برای آن‌ها تامین شود. بنابراین، برای اطمینان از «مشارکت به معنی توانمندسازی»،  زنان حاضر در سازمان‌های جامعه مدنی، مثل سازمان‌های مردم‌نهاد و سازمان‌هایی که در سطح باهمستان فعالیت دارند، نه تنها باید در مدیریت باهمستان، خودیاری، و تامین خدمات نقش داشته باشند، بلکه همچنین باید از فرصت‌هایی برای پیشرفت فردی، کمپین‌سازی، و حمایت برخوردار شوند.

حساسیت جنسیتی

مسئولان سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی و کنش‌گران، چه زن باشند و چه مرد، گاه مسایل جنسیتی خاص زنان را نادیده گرفته، با زنان مشورت نمی‌کنند، یا به نیازهای زنان بی‌توجهند. نشنیدن صدای زنان باعث نادیده گرفته شدن آن‌ها می‌شود. بنابراین، موضوع سازمان‌دهی زنان در جامعه مدنی اهمیت بسیار زیادی دارد. همچنین باید با همکاری در شورای شهر، سطح آگاهی مسئولان سیاست‌گذاری و متخصصان و دست‌اندرکاران شهرسازی را نسبت به اثر تصمیمات‌شان بر زندگی زنان و مردان افزایش داد. سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی بر پایه دیدگاه جنسیتی موضوعی آموختنی است. این یادگیری به جنسیت دست‌اندرکاران شهری بستگی ندارد، بلکه به دیدگاه‌های آن‌ها وابسته است. در دانش برنامه‌ریزی و اقدامات شهرسازی باید دیدگاه جنسیتی را لحاظ کرده و از آن به‌عنوان راهکار مطلوب استفاده نمود. این کار در کنار اقدام عمومی نقطه شروعی خواهد بود برای مقابله با دیدگاهی که در گذشته وجود داشته و منافع و نیازهای زنان را به اندازه منافع و نیازهای مردان در سرمایه‌گذاری یا سیاست‌گذاری شهری در نظر نمی‌گرفته است.

«سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی بر پایه دیدگاه جنسیتی موضوعی آموختنی است. این یادگیری به جنسیت دست‌اندرکاران شهری بستگی ندارد، بلکه به دیدگاه‌های آن‌ها وابسته است»

برای رسیدن به برخورداری و توانمندسازی از طریق مشارکت، نباید مسئولان سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی را در تغییر وضعیت شهرها تنها گذاشت. توجه به مشارکت شهری در حال افزایش است و در این شکل از مشارکت باید خلاقیت بخش‌های دولتی و خصوصی را با توانایی محله‌ها ترکیب کرد تا بتوان نیازهای ناشی از تسریع شهری شدن را برآورده کرد. در بسیاری موارد، زنان در مرحله پیاده‌سازی حضور دارند اما از حضور در مراحل تدوین، طراحی، و تخصیص منابع برای طرح‌ها و پروژه‌ها محروم هستند.

بنابراین، در اشکال جدید مشارکت شهری، باید تعهد تمام گروه‌ها و کنش‌گران دخیل نسبت به توسعه روندهای مشارکتی واقعی افزایش یابد و زنان و مردان باید در همه مراحل توسعه حضور داشته باشند. در مشارکت شهریِ حساس به جنسیت باید به تفاوت رویکردهای زنان و مردان در سازمان‌دهی، مذاکره، و برنامه‌ریزی توجه داشت. این تفاوت‌ها نتیجه تجربه متفاوت زنان و مردان در زندگی عمومی و نقش اجتماعی آن‌ها است که راهکارهای سازمانی آن‌ها را متفاوت می‌سازد. سازمان‌های مردمی، متخصصان شهری و سازمان‌های مرتبط، و مسئولان تصمیم‌گیری، برنامه‌ریزی، و پیاده‌سازی باید روابط خود را تقویت کنند. هر چه حضور زنان در این عرصه‌ها پررنگ‌تر باشد، حفظ قدرت کنش‌گری محلی، ایجاد روابط قوی‌تر برای توانمندسازی، و مبارزه برای برخورداری برابر زنان و مردان و مشارکت کامل در زندگی شهری آسان‌تر خواهد شد.

در کنار نقش جنسیتی زنان باید مسائل دیگر و به خصوص تنوع اجتماعی را نیز در نظر گرفت تا به جای داشتن محیطی خشن یا خطرناک، به محیطی برسیم که برای زنان و مردان، برای افراد سالم و نیز معلولان و ناتوانان، و برای همه مردم در مراحل مختلف زندگی، محیطی ایمن، امن، و مطلوب باشد. درآمد، جایگاه اجتماعی، و اختیارات به اشکال مختلف بر توانایی افراد در استفاده از خدمات و امکانات تاثیر می‌گذارند.


منبع

همرسانی: