زنان معلول و تبعیض مضاعف

زنان و دختران دچار معلولیت مشکلات متعددی دارند. آنان معمولا بیشتر از مردان از معلولیت آسیب می‌بینند، چرا که هم به خاطر کم‌توانی یا ناتوانی و هم به خاطر جنسیت‌شان محرومیت و تبعیض را تجربه می‌کنند. با وجود این که تعداد زنان معلولی که خودشان مسئول مراقبت و سرپرستی از خودشان هستند از مردان بیشتر است، اما بسیاری از این زنان هیچ‌گاه امکان استخدام و شاغل شدن را پیدا نمی‌کنند. (مطابق گزارش مرکز آمار و اطلاعات راهبردی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در سال ۱۳۹۰، تعداد مردان خودسرپرست معلول ۱۹۰۸۱ نفر و زنان خودسرپرست معلول ۳۹۳۷۲ نفر بوده است.

زنان معلول در محیط شهری با چالش‌های مهمی روبرو هستند و در اقتصاد و فضای شهری به حاشیه رانده می‌شوند. اصولا طراحی فضاها، سازه‌ها و زیرساخت‌های شهری غالبا توسط مردان و آن هم مردان فاقد معلولیت انجام می‌شود و در نتیجه بسیاری از زنان معلول مجبورند از سازه‌ها و امکاناتی استفاده کنند که بدون در نظر گرفتن نیازها و تجربه‌های  آنها طراحی شده‌اند.

وجود همزمان و توأمان فشارهای ناشی از معلولیت، جنسیت، میزان ادغام در زندگی شهری، سن و شرایط اقتصادی در کنار یکدیگر دسترسی زنان دچار معلولیت را به خدمات شهری بیشتر با مشکل مواجه می‌سازد. ماهیت معلولیت در این زنان خود اشکال گوناگونی دارد. همچنین قومیت، نژاد، فرهنگ، زبان، مذهب و باورهای معنوی بر هنجارها، ارزش‌ها، سنت‌ها، و آداب و رسوم و همچنین سبک زندگی زنان معلول تاثیر می‌گذارد. فهم واقعی دغدغه‌های زنان دچار معلولیت تنها در صورتی ممکن است که این دغدغه‌ها در بستر هویت‌های چندگانه آنها و تاثیر متقابل آن بر ابعاد گوناگون زندگی روزمره بررسی شوند.

طراحی مناسب خدمات و امکانات شهری

مساله طراحی مناسب شهری برای افراد دچار معلولیت معمولا در بستر راهکارهای پزشکی و مدیریت بهداشت عمومی جای داده می‌شود. با این حال، بررسی این مساله از دریچه پزشکی برای افراد و به ویژه زنان معلول ضامن دسترسی کامل و برابر به مسکن، خدمات حمل و نقل، فعالیت‌های اجتماعی و تفریحی، آموزش، اشتغال، و اشکال دیگر مشارکت اجتماعی نیست. در رویکرد پزشکی نگاه جامعی به موانع پیش روی زنان وجود ندارد و اهمیت رابطه جنسیت و انواع معلولیت نادیده گرفته می‌شود. در رویکرد پزشکی این باور ضمنی وجود دارد که معلولیت نوعی نقص است که باید معالجه، درمان، یا «تصحیح» شود تا فرد دچار معلولیت بتواند در جامعه کارکردی «نرمال» داشته باشد. در این رویکرد معمولا از وضعیت پزشکی فرد برای تشریح موانع جسمی و فیزیکی پیش روی او در انجام کارهای روزمره و همچنین برای تعیین خدمات و حمایت‌های لازم استفاده می‌شود.

بهترین راه برای حضور و مشارکت زنان دچار معلولیت در چنین محیطی، بررسی این مساله از دریچه محرومیت‌زدایی اجتماعی و به منظور شناسایی موانع و گام‌های لازم در طراحی مناسب فضاهای عمومی و خدمات و امکانات شهری برای افراد معلول است. انجام این کار نیازمند تغییر نگرش جامعه برای واکنش موثر به حضور و نیازهای افراد محروم است. برای نمونه، اگر خدمات اجتماعی بر پایه اصولی جامع طراحی می‌شدند و از همان ابتدا افراد دچار معلولیت را نیز لحاظ می‌کردند، دیگر طراحی مناسب برای این افراد امری حاشیه‌ای یا خارج از برنامه اصلی به شمار نمی‌رفت. مدل اجتماعی ناتوانی بر خلاف مدل پزشکی بر این موضوع صحه می‌گذارد که شاید عوامل اجتماعی، محیطی، فیزیکی، و سیاسی علت محرومیت افراد دچار معلولیت باشند.

به عنوان مثال زنان معلول از فرصت‌های محدودی برای کسب و کار برخوردار بوده و معمولا درآمد کمتری دارند. در نتیجه، احتمال وابستگی آنها به برنامه‌های حمایتی و مددکاری دولتی بیشتر است. درآمد خانوار افراد معلول به مراتب کمتر از درآمد خانوار افراد فاقد معلولیت است. زنان معلول به مسکنی نیاز دارند که امن باشد، مناسب افراد دچار معلولیت طراحی شده باشد، و پرداخت هزینه‌اش برای این زنان ممکن و مقدور باشد. اما بسیاری از برنامه‌های حمایتی از معلولان تنها بر اساس رویکرد مددکاری تعریف شده است. به این معنا که تنها مراقبت از فرد معلول، که در اینجا مددجو است، را هدف مي‌گیرد بدون این که در صدد ایجاد شرایطی باشد که فرد معلول کمتر به مراقبت‌های مددکاری نیاز داشته باشد.

رفت و آمد درون شهر

تردد و رفت‌ و آمد عاملی اساسی در زندگی شهری است و بر همه شئون روزمره مردم تاثیر می‌گذارد. این عامل از طریق تسهیل دسترسی مردم به دوستان و اعضای خانواده، مراکز آموزشی، محل کار، اماکن تفریحی، و دیگر فرصت‌های اجتماعی، بر کیفیت زندگی تاثیری مستقیم دارد. زنان دچار معلولیت قدرت و تمکن مالی استفاده از خودروی شخصی مناسب را ندارند و برای همین در تردد شهری با محدودیت چشمگیری مواجه هستند. دسترسی به حمل و نقل کم‌هزینه و مناسب برای زنان معلول حیاتی است، چرا که زنان با استفاده از این خدمات می‌توانند موانع مشارکت اجتماعی، اقتصادی، و سیاسی را از پیش رو بردارند.

محیط‌های شهری به شکلی طراحی و ساخته شده‌اند که  رفت و آمد با خودروی شخصی و یا حمل و نقل عمومی را تنها برای افراد فاقد معلولیت تسهیل می‌کنند. هیچ یک از این گزینه‌ها برای رفع نیازهای خاص زنان دارای ناتوانی مناسب نیستند. مدیران شهری در برخی کشورها به اهمیت توجه به حقوق معلولان در تردد شهری پی برده‌‌اند. به عنوان مثال کمیسیون ترابری تورنتو خدماتی مانند ناوگان ویژه معلولین را ارائه می‌دهد. چون هزینه حمل و نقل عمومی در حد وسع زنان معلول است، این زنان معمولا برای رفتن به محل کار، مدرسه، مراکز خدمات داوطلبانه، مطب پزشک، خرید، آرایشگاه، و نیز معاشرت اجتماعی تنها می‌توانند از این شیوه رفت و آمد استفاده کنند. این زنان در شرایط آب و هوایی مناسب می‌توانند از اتوبوس و مترو استفاده نمایند، اما در صورت بارش برف و باران شاید چنین امکانی نداشته باشند. روش دیگر استفاده از تاکسی ویژه این افراد است که گاه هزینه زیادی دارد. ناوگان ویژه معلولین را شاید بتوان بهترین شیوه برای تردد و جابجایی افراد دچار معلولیت در مرکز شهر دانست، به ویژه این که این افراد می‌توانند از یک روز قبل جا رزرو کنند. در بسیاری از شهرهای دیگر این رزرو باید از حدود دو هفته قبل انجام شود.

با این حال، حتی در تورنتو نیز برای تردد زنان معلول هنوز مشکلات زیادی وجود دارد که باید حل شود. مثلا احتمال مواجه شدن با آزار خیابانی، خشونت و غارت اموال برای زنان معلول بیشتر است. مشکلات در حمل و نقل و جابجایی گاه باعث می‌شود این زنان رابطه با همسر بدرفتار خود را ادامه دهند چرا که وسیله‌ای کم‌هزینه و مناسبِ آنها برای رفت و آمد اضطراری وجود ندارد و جابجا کردن وسایل کمکی نیز که معمولا سنگین هستند برای این زنان کار دشواری است و این زنان کسی را ندارند که برای این کار از او کمک بگیرند.

حکمرانی

افزایش حضور زنان دچار معلولیت در تصمیم‌گیری‌های محلی اهمیت زیادی دارد. کنشگری در سطح محله‌ها و باهمستان‌ها یکی از مسیرهای مهم برای افزایش مشارکت شهروندی این زنان در برنامه‌ریزی شهری و سیاستگذاری است. تعهد به نظرخواهی از مردم محلی و باهمستان امروزه به یکی از استانداردهای رایج در تمام سطوح حکمرانی تبدیل شده است. این تعهد معمولا در شرایطی به راهکارهای عملی و موثر تبدیل می‌شود که جوامع محلی منافع مهمی در مساله مورد نظر داشته باشند یا خود این جوامع یا گروه‌های همسود درون آن‌ها از سازمان‌دهی مناسب برخوردار باشند. اما زنان معلول معمولا در فرایندهای تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی چه در سطح محلی و چه در سطح کلان شهری حضور ندارند. این زنان برای مشارکت موثر نیازهایی دارند؛ مانند دسترسی به حمل و نقل مناسب، وجود مراقب همراه، تفسیر و ترجمه زبان اشاره، و نیازهای دیگر. معمولا اطلاعات لازم برای تحلیل و تصمیم‌گیری در قالب‌هایی که معلولان بتوانند استفاده کنند (مثل چاپ در ابعاد بزرگ، خط بریل، یا دیسک مخصوص) ارائه نمی‌شوند و به راحتی قابل دسترسی نیستند. این وضعیت مانع مشارکت فعالانه زنان معلول است.

مسئولان برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری معمولا به منافع خاص زنان دچار معلولیت بی‌توجهند و گاه بدون نظرخواهی از آنان از مشکلات‌شان عبور می‌کنند. این موضوع به نوبه خود این زنان را دلسرد می‌کند و مشارکت آنها را کاهش می‌دهد. زنان دچار معلولیت ساعات زیادی را به شکل داوطلبانه در کمیسیون‌ها، شوراها، و کمیته‌های مشورتی صرف می‌کنند. کار داوطلبانه هزینه دارد. بسیاری از زنان نمی‌توانند به طور منظم در این فعالیت‌ها مشارکت داشته باشند، مگر این که دولت‌ها و سازمان‌ها نیاز به حمایت از آن‌ها را به رسمیت شناخته و خدمات مطلوب را در زمینه حمل و نقل، مراقبت از فرزندان، و کمک‌ هزینه‌های مالی ارائه دهند.

مشارکت همگانی

روشن است که زنان معلول در زندگی شهری با محرومیت‌های متعدد روبرو هستند. لازم است نیازهای این زنان در سیستم‌ها و سازه‌های شهری لحاظ شود. همچنین لازم است با حمایت بیشتر برای تامین مسکن و تضمین دسترسی این زنان به کمک و وسایل حمل و نقل در شرایط اضطراری، سرمایه‌گذاری لازم جهت محرومیت‌زدایی از این ساکنان جوامع شهری صورت گیرد. دولت‌ها اندک اندک به لزوم انجام اقداماتی برای تحقق حقوق و توجه به نیازهای معلولین برای زندگی با عزت و کرامت پی می‌برند. به عنوان مثال در گزارش دولت کانادا با نام یونیسون ۲۰۰۰ «تعهد به محرومیت‌زدایی و استقبال از مشارکت همگانی در جامعه» یکی از ارزش‌های پایه‌ای و مشترک همه مردم کانادا شناخته شده است. در این گزارش همچنین آمده است، «اکثر مردم کانادا بر این باورند که افراد معلول برای مشارکت فعالانه در محله و جامعه باید از حمایت لازم برخوردار شوند.» در پایان این گزارش آمده است حمایت از افراد دچار معلولیت «از عوامل کلیدی برای محرومیت‌زدایی و کمک به این افراد به منظور مشارکت در جامعه و شکوفایی کامل اجتماعی و اقتصادی» است.

زنان دچار معلولیت در تار و پود اجتماعی و فرهنگی هر جامعه نقشی حیاتی دارند و برای مشارکت در جامعه و شکوفایی کامل استعدادهای اجتماعی و اقتصادی باید از حمایت لازم برخوردار شوند.

همرسانی: