اهمیت مشارکت زنان در بهتر شدن کیفیت زندگی شهری

منظور از کیفیت زندگی شهری، میزان و نوع تسهیلات، خدمات و فضاهای شهری و همچنین میزان و نحوه دسترسی شهروندان به این موارد است. بنابراین بهتر شدن کیفیت زندگی شهری به معنی تامین مناسب و عادلانه فضاهای عمومی و امکانات و تسهیلات شهری برای شهروندان است به نحوی که این فضاها و امکانات در پاسخ به نیازها و مطالبات شهروندان ایجاد شده باشد. مشارکت شهروندان در امور شهری ارتباط معنا داری با کیفیت زندگی آنها دارد. زنان، کودکان و سایر گروه های آسیب‌پذیر که به دلایل مختلف امکان مشارکت فعالانه در فرایندهای تصمیم‌گیری و دسترسی و کنترل به این منابع را ندارند، اغلب به میزان قابل توجهی از امکانات محروم می مانند. برای همین است که فراهم کردن بستر مشارکت زنان و گروه های آسیب‌پذیر در سیاستگذاری‌های مرتبط با کیفیت زندگی شهری همواره یکی از دغدغه های اصلی نهادهای مدنی بوده است.

در زیر مقدمه ای پیرامون اهمیت مشارکت زنان در بهتر شدن کیفیت زندگی شهری آمده است. این نکات خلاصه پیاده‌شده کارگاه آموزشی آنلاینی است که در ماه بهمن توسط برزن برگزار شد.

آیا مشکلات و مطالبات زنان در محیط زندگی شهری شنیده و دیده می‌شوند؟

چشمان‌تان را ببندید و تصویر کوچه، خیابان، محله، وسیله نقلیه عمومی، پارک و فضایی که هرروز برای رسیدن به خانه طی می‌کنید را مجسم کنید. به چه چیزهایی برمی‌خورید که به عنوان یک زن با هرشرایطی (شاغل، دارای بیماری‌های خاص، باردار، مادر، مجرد، متآهل، سالمند، تک والد و…) نیاز دارید؟
لازم نیست این نیاز حتما مبرم و حیاتی باشد! به نیازهای تفریحی، اوقات فراغت و امثال آن هم می‌توانید فکر کنید. اگر صاحب قدرتی برای تغییر شرایط محیط زندگی شهری بودید از کجا شروع می‌کردید؟

  • زیبایی محیط زندگی
  • امنیت معابر و جلوگیری از مزاحمت‌های خیابانی
  • روشنایی شهری
  • تعریض کوچه و خیابان ها برای امکان نظارت بیشتر
  • دسترسی آسان به و استفاده امن از وسایل نقلیه عمومی
  • امکان تردد با دوچرخه و دسترسی به پارکینگ دوچرخه
  • دسترسی به آب آشامیدنی در فضاهای عمومی
  • و ….

حق زن به شهر چیست؟  مطالبات زنان در فضاهای شهری چه هستند؟

تجربه زنان و مردان و نحوه استفاده آنها از شهر با یکدیگر متفاوت است و همیشه با تصورات و پیش‌بینی‌های مسئولان برنامه ریزی شهری مطابقت ندارد. کلیشهها و قالب های جنسیتی در طول تاریخ بر نهادها و برنامه ریزی شهری تاثیری عمیق داشته اند.
شهرها در واقع نمود سازمانی و مکانی روابط اجتماعی هستند که از یک سو بر پایه قدرت و تنازع و از سوی دیگر بر پایه همکاری و اجماع شکل می گیرند. این بدان معنی است که نیازهای شهری زنان معمولا نادیده گرفته شده اند. (برای توضیح بیشتر مقاله
مشارکت شهری، جای زنان کجاست؟ را بخوانید)

مشاهده نابرابری های موجود در اختصاص فضاهای عمومی به شهروندان، باعث شده حق زن بر شهر در سال های اخیر در ادبیات توسعه و شهرسازی مورد توجه قرار بگیرد. اما این توجه عمدتا از سوی فعالان حوزه زنان و نهادهای مدنی اعمال می شود و نه تصمیم‌گیران و برنامه‌ریزان. شاید به همین دلیل روند برقرای انصاف جنسیتی در استفاده از فضاهای شهری به کندی پیش می رود.  از نظر جامعه شناسان، حق زن به شهر از دو زاویه قابل بررسی است:

  • اول،  حق استفاده و برخورداری از خدمات، تسهیلات و فضاهای عمومی
  • دوم حق دسترسی به منابع و نظارت و مشارکت در برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری

زنان باید قادر باشند در فرایند تصمیم‌گیری و برنامه ریزی برای ایجاد فضاهای شهری مناسب نقش موثری داشته باشند. در غیر این صورت به درجات مختلف از حق بر شهر محروم می مانند. این فرایند از شناسایی و طرح مطالبات زنان آغاز می شود و تا مرحله پاسخ به مطالبات ادامه پیدا می کند و گسترش می یابد.  

رویکرد مشارکتی در توسعه شهری

رویکرد مشارکتی در برنامه‌های توسعه طی چهار دهه اخیر پدید آمده و در حال حاضر به‌صورت گسترده‌ای به یک اصل عملیاتی در توسعه پايدار بدل شده است. رویه‌ و ابزار مشارکتی در تمامی سطوح نظرسنجی و پژوهش پایه، برنامه‌ریزی، و اجرای برنامه‌های توسعه به‌کار گرفته می‌شود.
این رویکرد مستلزم استفاده از افرادی است که به‌صورت مستقیم دست‌اندرکار یا تحت تاثیر موضوع هستند. بنابراین، افراد ذینفع می‌بایست در شناسایی مشکلات و یافتن راه‌حل‌های موجود برای رفع آن‌ها، و همچنین جهت تصمیم‌گیری و کنترل منابع دخیل باشند.

با وجود این که اصل بر مشارکت همگانی است، اما تجربه نشان داده که معمولا اعضای «خاموش» جامعه – اغلب زنان- از روند مطالعاتی حذف می شوند. رویکرد مشارکتی که حساسیت جنسیتی را نیز لحاظ می کند، ضمن اذعان به وجود موانع بی شمار در جلب مشارکت زنان، راهکارهایی برای حذف این موانع ارائه می دهد. در این راهکارها توجه خاصی به تجربه های زنان و مردان شده که عقاید، نگرانی ها، نیازها و اولویت های متفاوت آنها را دربرمی گیرد. برای توضیح بیشتر مقاله رویکرد مشارکتی با حساسیت جنسیتی یعنی چه؟ را بخوانید.

چه موانعی بر سر راه مشارکت زنان می‌شناسید؟

اهمیت مشارکت زنان در تصمیم‌گیری و نظارت بر زندگی خود و خانواده‌شان بر کسی پوشیده نیست. اما آنچه که موجب نادیده گرفتن رویکردهای مشارکتی در تصمیم گیری ها و برنامه ریزی ها می شود، موانعی است که به اشکال مختلف در تقویت مشارکت زنان اختلال ایجاد می کند. این موانع چه فردی باشند و چه از طرف محیط اعمال شوند خاصیت بازدارنده دارند.  

براساس تحقیقات انجام شده موانع بازدارنده مشارکت زنان در جلسات عمومی و تصمیم‌گیری عبارتند از:

  • ناآگاهی و بی‌سوادی که زنان و مردان هر دو به آن اذعان دارند.
  • مسخره کردن، نقد و برخوردهای خشونت‌بار با زنانی که عقیده‌شان را ابراز می‌کنند.
  • بی‌اعتمادی نسبت به مجریان پروژه‌های توسعه و دیگر طبقات اجتماع
  • نقش‌های کلیشه‌ای اجتماعی و اختلاف قدرت انحصاری مردان بر اطلاعات و منابع
  • برگزاری جلسات در مکان‌ها و زمان‌هایی که برای زنان مناسب نیست.
  • جلساتی که به زبان‌های غیربومی برگزار می‌شوند
  • نبود دسترسی یا کنترل بر منابع مالی
  • نبود همبستگی یا اختلاف بین زنان در جامعه
  • فشار ناروا برای به موفقیت رسیدن زنان
  • کمبود اعتماد‌به‌نفس و عزت نفس پایین زنان
  • عدم آگاهی زنان از حقوق خود
  • تابوهای فرهنگی
  • احساس ناامنی
  • نقش‌های سنتی جنسیتی (مثلا ارجحیت دادن به نقش مادری بر تمامی نقش‌های دیگر زنان)
  • نبود آموزش‌های لازم برای توانمندسازی زنان در به عهده گرفتن نقش‌های رهبری و سیاستگذاری

تجارب نشان داده اند که رویکرد مشارکتی، به شکلی که اکنون از آن استفاده می شود، لزوما همیشه حساسیت جنسیتی ندارد. دلیل آن هم مشارکت محدود زنان در بحث ها و تصمیم‌گیری ها است.
اگرچه توانایی و ظرفیت ما برای تغییر نقش های از پیش تحمیل شده جنسیتی و روابط پنهان قدرت در کوتاه مدت محدود است، اما می توان با به کارگیری سازوکارهای مرتبط، محیطی را به وجود آورد که در آن دسترسی به اطلاعات، اظهارنظر و مشارکت در امور تصمیم‌گیری برای زنان در جامعه محلی، مناسب تر باشد.

چه کسانی قادر خواهند بود که این موانع را شناسایی و رفع کنند؟

همیشه بهره مندان اصلی و افرادی که از وجود مشکل متاثر می شوند و یا رنج می برند، بهتر از هر فرد و سازمانی قادر به حل مشکلات و رفع مشکلا‌ت‌شان هستند. اما از آنجایی که حل مشکل مستلزم شناخت دقیق مشکل، ریشه ها و پیامدهای آن است، اغلب حضور یک ناظر بیرونی آگاه و بی طرف می تواند به کشف ابعاد ناشناخته مشکل کمک کند.
سازمان های مردم نهاد به دلیل کارکرد تسهیلگری که دارند، از یک سو، و دغدغه شان برای ایجاد تغییر، از سوی دیگر می توانند نقش موثری در این روند داشته باشند. بدیهی است کیفیت عملکرد نهادهای تسهیلگر بستگی به عوامل متعددی دارد که وجود هریک از آنها می تواند میزان اثربخشی حضور آنها را افزایش دهد. عواملی مانند:

  • شناخت دقیق آنها از وضعیت موجود شامل اعضای باهمستان و شرایط اجتماعی، اقتصادی، محیط زیستی و سیاستی داخل و خارج باهمستان
  • دارا بودن مهارت تسهیلگری که بتواند ضمن جلب اعتماد اعضای باهمستان موجب افزایش مشارکت فعال آنها در روند حل مشکل باشد. منظور از مهارت تسهیلگری مجموعه توانایی هاییست که نهاد تسهیلگر با تکیه بر آن می‌تواند روابط موثری با بهره‌مندان و ذینفعان ایجاد کند و در نهایت با ایجاد یک ارتباط بین بخشی اقدام به شناسایی راه حل و اجرای آن کند.
  • برخوردای از منابع مناسب و کافی که بتوانند با تکیه بر آن شرایط حضور در فرایند را به بهترین شکل فراهم کنند. این منابع می تواند شامل منابع انسانی، تجهیزات و منابع مالی باشد.

نهادهای تسهیلگر می توانند نقش به مراتب مهم‌تری در شنیدن و رساندن صدای زنان و گروه های آسیب‌پذیر و پیگیری مطالبات آنان داشته باشند.

همرسانی: